تبليغاتX
فبای آلا ربکما تکذبان


<-PostDate->

توفان پس رفت یا پیشرفت!!!!

آیا می دانستید یک عقاب پیش از آنکه توفان همه چیز را خراب کند می داند که توفان در حال نزدیک شدن است

 

عقاب به ارتفاع بلندی پرواز می کند و منتظر باد می شود .

 

وقتی توفان آغاز می شود عقاب بالهایش را طوری تنظیم می کند که باد او را بالا ببرد بالاتر از توفان .

 

در حالی که توفان شدت می یابد عقاب خودش را به اوج می رساند ولی از آن نمی گریزد . از باد به سادگی

 

 برای بالا رفتن استفاده می کند و اوج می گیرد .

 

وقتی توفان زندگی به سراغمان می آید ما هم می توانیم با معطوف کردن ذهن و باورمان به سوی خداوند اوج

 

بگیریم .

 

لزومی ندارد که توفان بر ما چیره شود . ما می توانیم اجازه دهیم نیروی خداوند ما را بالا برساند.

 

خداوند ما را قادر میسازد که بادهای توفانی را که بیماری مصیبت شکست و ناامیدی را به زندگی مان می

 

 آورند کنترل کنیم .

 

ما می توانیم بر فراز توفان اوج بگیریم.

 

به یاد داشته باشید این مسوولیت سنگین زندگی نیست که ما را پایین می کشد بلکه نحوه ی مواجه شدن ما با آن

 

هاست .


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

حاضری این لنگر را باز کنی؟

ایستادی در ساحل و به کف موج های ساحل نگاه میکنی ! قطره

 های بارون آروم آروم به تنت برخورد میکنن و سرمای عمیقی تا

 عمق وجودت نفوذ میکنه و حس بدی پیدا میکنی . یه نیرویی

میکشدت طرف دریا اما ترس نمیذاره ! برای یه لحظه دلت میخواد

 مثل اون بطری خالی نوشابه باشی روی اب غوطه وره و غرق

 نمی شه ! اما خوب که نگاش میکنی دلت براش میسوزه  !

کافیه یه سنگ ببندی بهش و براش یه لنگر درست کنی ! موج

های خشمگین میان و خودشونو میکوبن به ساحل حتی ماهی

 های کوچیک رو می بینی که موج پرتابشون کرده بیرون و دریا

÷س شون نگرفته ! اما تو هنوز اون وسطی ! نه عقب میری نه

 جلو و نه غرق میشی! مدام بدون هیچ نتیجه ای همون جا که

 هستی میمونی و تا اخر عمرت بی هدف بالا و پایین می روی و

آخرشم هیچی ! تا حالا فکر کردی خیلی از ماها هم همین

طوری مثل این بطری خالی تو این دریای زندگی غوطه ور و

بیهدف شب و روز می گذرانیم و نه میزسیم و نه دل می کنیم ؟

قصه زندگی چند تامون همینه و اسمشو گذاشتیم سرنوشت؟

 

کاش میشد برسی به ساحل ! کاش تو هم میشدی نامه بر و

 امید یه آدم ! آدمی که دلش میخواد تو برسی به ساحل! کاش

لنگر خواب و نفرت را باز میکردی و خودتو می سپردی به دست

 موج های عاشقی ! هر چند که ممکنه مثل ماهی های کوچولو

 رو سنگ ها جون بدی و یا مثل گوش فیل ها و صدف ها خرد

بشی اما حتی اگر تبدیل بشی به شن احساس بهتر ازغوطه ور

 ماندن تا ابد داری ! حاضری این لنگر رو باز کنی؟

 


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

عطیه برتر

احتمالا شما عطیه برتر پائولو کوئلیو رو خوانده باشید که برداشت و تنظیمی آزاد از موعظه ی تاریخی هنری دروموند تحت عنوان <<مهمترین چیز دنیا >> است که از این به بعد من هر از چند گاهی موضوعی از ان ار برای شما مینویسم تا شاید به دردتان بخورد.

عشق هرگز شکست نخورده و مایوس نمی شود و زندگی هم تا زمانی که عشق وجود داشته باشد شکست نخواهد خورد

(هنری دروموند)

نیروی اراده انسان را تغییر نمیدهد . زمان نیز ادمی را تغییر نمیدهد اما عشق او را تغییر می دهد.

(هنری دروموند)


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

روز پدر مبارک

 

روز پدر و میلاد با سعادت مولای متقیان حضرت علی ( ع )

را به تمام پدر ها و شما عزیزان تبریک و تهنیت میگویم

علی الخصوص پدر خودم و پدر شما که الان دارید مطلب

 را می خوانید


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

طرز تفکرو....

هرچه را که ذهن قادر به تصور وپذیرش آن


باشد ، قابل دستیابی است .


ناپلئون هیل-Napoleon Hill

فرض کنید کسی قلمی به شما میدهد ، قلمی مهر وموم شده با رنگی قوی وثابت.

 شما قادر به دیدن مقدار جوهر داخل آن نیستید. امکان دارد که جوهر این قلم در

همان مراحل اولیه با نوشتن نخستین کلمات آزمایشی تمام شود ، ویا امکان دارد به

 قدری دوام آورد که قادر به خلق یک ( ویا چندین ) شاهکار شوید ، شاهکاری که تا

ابدیت باقی بماند وتغییری شگرف در روند امور ایجاد نماید. شما قبل از شروع به

نوشتن ، از چند وچون آن آگاه نیستید . تحت یک چنین شرایطی شما هرگز قادر به

دانستن واقعیت نیستید .شما تنها ناگزیر از استفاده از آن هستید ! در واقع هیچ یک

 از مقررات این بازی انجام هیچ کاری را به شما دیکته نمی کند. به عبارت دیگر به

جای برداشتن قلم واستفاده از آن ، مختار هستید که آن راروی قفسه یا داخل

کشویی بگذارید تا جوهر آن بلا استفاده خشک شود. اما اگر تصمیم بگیرید که از آن

استفاده کنید چه چیزی با آن خواهید نوشت ؟ بازی را چگونه به پایان خواهید رساند

 ؟ آیا قبل از آن که چیزی روی کاغذ بیاورید نقشه پشت نقشه است که خواهید

کشید ؟ آیا نقشه هایتان به قدری وسیع وگسترده خواهند بود که هرگز وقت نوشتن

 آنها را پیدا نخواهید کرد؟ یا اینکه قلم را به دست گرفته شروع به نوشتن خواهید کرد

 وخواهید کوشید که خود را با فراز ونشیب سیل آسای کلمات سازگار سازید وروانه

جایی شوید که کلمات جاری تان می سازند ؟ آیا با احتیاط وبه دقت خواهید نوشت ،

 طوری که گویی یک لحظه بعد جوهر تمام خواهد شد ؟ یا این که تظاهر خواهید کرد

ویا باورتان خواهد شد ( یا تظاهر به باور کردن خواهید نمود ) که قلم تا به ابد خواهد

نوشت وطبق آن عمل خواهد کرد واز چه خواهید نوشت ؟ از عشق ؟ از نفرت ؟

شوخی وخوشمزگی ؟ بدبختی ؟زندگی ؟ مرگ ؟ هیچ چیز ؟ همه چیز ؟ آیا تنها برای

 خشنودی خودتان خواهید نوشت ؟ یا دیگران ؟ یا خودتان از طریق نوشتن برای دیگران

 ؟ شیوه قلمفرسایی شما چگونه خواهدبود ؟ درشت وشجاعانه یا ریز وبزدلانه ؟

پرنقش ونگار خواهد بود یا ساده ؟ اصلا چیزی خواهید نوشت؟ به محض این که قلم را

 به دست گرفتید ، هیچ مقرراتی شما را ملزم به نوشتن نمی کند. آیا طرحی ناپخته

وناتمام خواهید کشید ؟ خرچنگ قورباغه ای خواهید نوشت ؟ علائم بی معنی روی

کاغذ رسم خواهید کرد یا این که طرحی واقعا نو خواهید کشید ؟ روی خطوط خواهید

 نوشت یا داخل خطوط ؟ یا اصلا خطی نخواهید دید ؟ هر چند که هست ، هست ؟ در

 این میان خیلی چیزها هست که باید در باره اش فکر کنیم ، نه ؟ حالا فرض کنید

کسی زندگی ای به ما می دهد ....


دیوید.ا.برمانDavid.A.Berman


نقل از کتاب : سوپ جو.جه برای روح


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

دید شما.....!!!؟؟؟

سلام امید دارم که در تمام مراحل زندگی شاد و موفق و با دیدی مثبت زندگی زیبا و پر از هیجان را سپری کنید .

لطف کنید و دید و نظر خود را در مورد این عکس بدید . شاد و سرزنده باشید


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

خویشتن خویش

کسی که ثروتی ندارد خود ر که دارد. 

                                                           ( فرانکلین )

خود را قربانی کردن بهتر است تا دیگران را

                                                           ( گاندی )

جواب در درون خود نهفته است.کسی که ثروت ندارد خود را که دارد

                                                           ( اسپنسر جانسون )

آنچه هستید شما را بهتر معرفی میکند تاآنچه می گوئید.

                                                          ( امرسون )

مرگ و ریشه ی انسان مهمتر از شاخو برگ اوست .

                                                           ( ویلسون )

انسان در کارهای دیگران عاقل تر است تا در کار های خود

                                                          ( لاروشفوکولا )

مراقبت از خود خود محوری نیست بلکه مراقبت نکردن از خود خودخواهی است .

                                                         (اسپنسر جانسون )


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

جشن تولد متفاوت

گوشه ی اتاقش نشسته بود . با موجی از اندیشه های نو . فقط ده روز به سالگرد تولدش باقی مانده بود. به این فکر میکرد که" شاید امسال جشن تولد متفاوت دااشته باشد ".

چند نگاه ساده اما دقیق باعث شده بود هفته گذشته حسابی از خودش خجالت بکشد .

به این فکر کرده بود وقتی خورشید 365 بار در سال از نو طلوع میکند و تولدی با شکوه دارد حیف نیست که او فقط یک روز از سال را تولد بگیرد.؟

وقتی دیده بود هلال ماه هر دو هفته یک بار به قرص کامل تبدیل میشود چطور میتوانست به دوستانش بگوید سالهای زیادی است که برای یک بار کامل شدن انگیزه ندارد ؟

او از این که عریانی درختان را در پاییز برای رویشی دوباره در بهار دیده بود اما هنوز برای بیرون ریختن فکرهای نا امید کننده از ذهنش تلاش نکرده بیشتر خجالت کشیده بود .

اصلا شاید در آینده هم از این که به دیگران بگوید در زندگی گذشتهاش فقط یک بار جوانی را تجربه کرده خجالت بکشد.

وحالا...

بعد از این یک هفته...

در حالی که به تولدش هم نزدیک بود احساس تازه ای داشت...

انگار این همه خجالت کشیدن باعث تغییر او شده بود . دیگر دلش نمیخواست به خاطر یک بار شکست خوردن یک سال غصه بخورد . هنوز در این فکر بود که امسال جشن تولدی متفاوت داشته باشد .

نو شدن را  از همین حالا احساس میکرد. با یک لبخند میخواست اولین تبریک را به خاطر این تولد جدید از زبان خودش بشنود .

نه فقط یک بار ..

شاید از این پس...

با هر طلوع خورشید هر صبح که از خواب برمی خواست.


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

پرورش باور های جدید برای کسب شادی

 

سه سنگ تراش مشغول کار بودند عابری از آنها پرسید :"چه می کنید ؟"

سنگ تراش اول جواب داد :" همان طور که میبینی مشغول تراشیدن سنگ هستم ."

دوم پاسخ داد:"برادر عزیزم!کار میکنم تا از روزی خانواده ام را تامین کنم."

سنگ تراش سوم سرش را بلند کرد و با تبسمی بر لب و رضایتی عمیق در دل پاسخ داد:" مشغول ساختن مسجدی هستم."

هر سه یک کار انجام میدادند ولی پاسخشان بستگی به اعتقاد و باورشان داشت .برای دیگری وسیله  ی امرار معاش و برای سومی کار با ارزشی بود. هر کاری میتواند برای عاملش شریف وارزشمند باشد به شرطی که عامل با دید خلاق به آن بنگرد و ارزش تلاش هایش را درک کند


|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|

سلام سلامی به زیبایی دنیای که در ان با تمام بدیها دوست داریم زیبا و زیباتر زندگی کنیم 

|+| نوشته شده توسط وحید امیرزاده|



Powered By blogfa - Designing By STARMAX